«اصول تعلیم و تربیت»

اصول تعلیم و تربیت گزاره هایی خبری هستند که نهادهای تربیتی و مربیان را در انتخاب سیاستها و روشهای وصول به اهداف هدایت می کنند. دامنه تأثیر اصول فراگیر است و چهره تعلیم و تربیت را رنگی خاص می بخشد. از مجموع دیدگاههای انسان شناختی و هستی شناسانة امام خمینی (ره) می توان آموزه های ذیل را به عنوان اصول تعلیم و تربیت استنباط کرد.

1- اصل برابری انساناه در نسبت با هدف غایی تعلیم و تربیت :

این اصل مربیان را کمک می کند تا موضوع فعالیت خویش را انسان بطور عام قرار دهند و به این ترتیب پاسخگوی ویژگی کمال خواهی انسانها در همه سنین، همه مکانها و همه زمانها باشند. این اصل غفلت از سالخوردگان و یا طبقات اجتماعی خاص را پیشگیری می کند و در عین حال زمینه را برای تحقق سلامت روانی جامعه فراهم می آورد. چنانکه بیشتر گفتیم مسئولیت تعلیم و تربیت متوجه نهادهایی همچون آموزش و پرورش، صدا و سیما و ... است و همزمان همة آحاد اجتماع خود نیز مکلف به مشارکت مسئولانه در تحقق اهداف تعلیم و تربیت هستند. این اصل پویایی فرد در پیگیری هدف غایی را دائمی می کند و دامنة فعالیت نهادهای مسئول را از دوره کودکی و نوجوانی فراتر می برد.


2- اصالت هدف:

اصالت هدف دیدگاهی است که مربی را کمک می کند تا در اتخاذ متعصب نباشد. برای توضیح بیشتر لازم است نخست روشهای دستیابی به اهداف تعلیم و تربیت را به دو دسته تقسیم کنیم.

الف) روشهای مستنبط از شریعت : یعنی احکامی که از دیدگاه تربیتی جنبة روشی دارند.

ب) روشهایی که عالمان تعلیم و تربیت با رجوع به منابع علمی و با توجه به مسائل دینی و فرهنگ ابداع کرده اند.

مثالی برای گروه نخست: ممکن است تعزیزات را در مجموعة احکام جزایی اسلام به منزلة روشی تربیتی تلقی کنیم. روش بازدارنده ای که بهره گیری از آن در اختیار قاضی است. یعنی قاضی با استفاده از آگاهیهای تربیتی،‌اجتماعی و سیاسی خود و در عین حال با توجه به شرایط فرد خطاکار تصمیم می گیرد که او را به شیوه ای خاص تنبیه و تعریز کند تا خود خاطی از تکرار خطای خود باز داشته شود.

اکنون اگر قاضی به هدف تشریع مجازات تعزیر توجه داشته باشد از صدور حکم واحد در همة شرایط و نسبت به همة افراد اجتناب خواهد کرد. هدایت کنندة او در انتخاب شیوه های متنوع، «هدف» است. احکام شرعی ای که جنبة روش تربیتی دارند را میتوان دو گونه دانست: گونه ای از آنها در اصل تشریع به گونه ای جعل شده اند که امکان انعطاف آنها وجود داشته باشد. در این گونه موارد چگونگی تأثیر توجه به «هدف» در اتخاذ روش آشکار است مثالی که آوردیم از این قبیل است:

گونه ای دیگر از احکام شرعی به این وضوح و صراحت انعطاف پذیر نیستند. در چنین مواردی هم توجه به شرایط زمان و مکان و تغییر و تبدیلهای عارض بر موضوعات و متعلقات احکام باید همواره مورد توجه فقیه باشد. اگر حکمی شرعی جنبة تربیتی داشته باشد و از این دسته از احکام باشد ارزیابی فقیه از شرایط زمان و مکان و تبدیلات احتمالی موضوع تحت تأثیر توجه او به هدف تشریع آن حکم قرار می گیرد.

بنابراین در فرایند تربیت روشها از انعطاف بیشتری برخوردارند و این ناشی از اصالت هدف است. هدف نامتغیر تعلیم و تربیت هدف غایی است و دیگر اهداف از درجه ای از انعطاف پذیری برخوردارند. در باب روشهای ارائه شده توسط مربیان و دانشمندان انعطاف پذیر ساختن روشها آسانتر است. سرعت و صحت تصمیم مربی در تغییر و تحول روش تحت تأثیر مستقیم توجه او به «هدف» است.

امام خمینی (ره) همواره به پویایی فقه از روایای مختلف می نگریست و بی شک با توجه به اینکه ایشان همواره چون یک مربی عمل می کردند در اتخاذ شیوه تربیت نیز توجه به اصالت هدف را مد نظر داشته اند.