حکم نکاح با مجوسیان
فـقیه معروف حنفى ,
شمس الدین سرخسى , در کتاب المبسوط (ج5 ,ص 22) در آغاز کتاب نکاح , ضـمن این که
کفو بودن را شرط صحت نکاح دانسته واز نظر ابوحنیفه ازدواج مرد غیر عرب با زن عـرب
را صـحـیـح نـمـى داند, ازدواج برده مسلمان با زن آزاد را نیز براساس همین شرط,
باطل مى داند, ولى ازدواج مرد مسلمان با زنان اهل کتاب را به حکم آیه پنجم از سوره
مائده جایز دانسته ودر مـورد زنان مجوسى , این ازدواج را صحیح نمى داند, چه این که
به اعتقاد سرخسى , مجوسیان از اهل کتاب نیستند.
آن گاه سرخسى در پاسخ روایتى که ابن اسحاق در تفسیر خود از على(ع) نقل کرده، مبنى
بر ایـن که مجوسیان نیز اهل کتاب مى باشند، مى نویسد: این روایت، مخالف نص قرآن
کریم است که مـى فـرمـایـد:
ان تقولوا انما انزل الکتاب على طائفتین من قبلنها.
چه این که این آیه شریفه مـى گـویـد: تـنـهـا دو طایفه پیش از مسلمانان داراى کتاب بوده اند، ولذا اگر مجوسیان را نیز اهل کتاب بدانیم، لازمه اش این است که سه طایفه اهل کتاب بوده باشند، واین مخالف قرآن است.
1- برگرفته از دو مطلب در سایت www.andisheqom.com
هم چنین سرخسى ازدواج با صابئین را ـ طبق نظر ابوحنیفه ـ جایز مى داند، ولى براساس راى محمد شیبانى و قاضى ابو یوسف، ازدواج با صابئین را نیز باطل مى شمارد واین اختلاف نظر، معلول اخـتـلاف نظر ابوحنیفه ودو شاگردش در مورد اهل کتاب بودن یا نبودن صابئین است، زیرا ابوحنیفه صابئین را گروهى از مسیحیان دانسته، ولى محمد شیبانى وقاضى ابویوسف، آنها را مسیحى نمى دانند، چه این که آنان با مسیحیان از جهات متعددى مخالفت دارند.
فقهای شیعه قایل به حرمت ازدواج با مجوسیان هستند و شاید علت این که فقهاى شیعه، معتقد به حرمت ازدواج با زنان مجوسى بوده اند ـ یعنى اصل را بر حرمت همه زنانى که اهل کتاب نیستند گذاشته اندـ روایاتى باشد که در تفسیرآیه221 سوره بقره وارد شده است که بر اساس آنها، آیه ولا تنکحوا المشرکات حتى یومن، زنان مشرک را تا ایمان نیاورده اند به زنى مگیرید در اصل به عنوان تحریم ازدواج با همه زنان غیر مـسلمان نازل شده واز این مجموع، تنها زنان اهل کتاب استثنا شده اند و قهرا ازدواج با همه زنانى کـه اهـل کـتاب نیستند یا در اهل کتاب بودن آنان شبهه وجود دارد، حرام مى باشد، جز این که در مورد زنان مجوسى ، تنها هم بسترى با آنان بدون ازدواج وبه شرط عدم استیلاد (طلب فرزند کـردن ) جایز شمرده شده وقهرا این روایات نیز استثناى دیگرى است از آیات سوره بقره وسوره ممتحنه ، و اما باقى زنان محکوم به حرمت خواهند بود.1
امام خمینی (ره) در کتاب تحریر الوسیله می فرماید: اقوی حرمت نکاح با مجوسیه است اما صائبی چون دین آنها تا الان برای ما معلوم نشده است نکاح با آنها اشکال دارد. اگر محقق شود که آنها طایفه ای از نصاری هستند، حکم نکاح با آنان مثل نصاری جایز خواهد بود.2
پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی
مجوسیان چه کسانی هستند؟
در مورد شخصیتها و چهرههای تاریخی کمتر کسی را میتوان یافت که مانند زرتشت چهرة معمائی و مبهمی داشته باشد. شخصیت حقیقی او آن قدر تاریک و مبهم است که برخی از پژوهشگران او را اختلافیترین چهرة تاریخ میدانند چرا که هم در تاریخ تولد و هم در محل تولد او، اختلافات های فراوانی به چشم میخورد که اصلاً قابل جمع نیستند و هم در شخصیت واقعی او مباحث و داستانها و اقوال متفاوت و متضادی وجود دارد به همین جهت گروهی از محققان و نویسندگان در تاریخی بودن شخصیت وی، شک و تردید دارند و شخصیت او را نیز مانند جمعی از بزرگان و قهرمانان ادوار باستانی، افسانهای دانستهاند، ولی غالب محققان و دانشمندان معتقدند که زرتشت وجود تاریخی داشته و مولود افسانه و یا زائیدة فرهنگ ساسانی نیست.
در مورد تاریخ پیدایش زرتشت اختلاف آراء و روایات تاریخی به قدری شدید است که اصلاً نمیشود بین آنها جمع کرد این اقوال از 600 سال قبل از میلاد مسیح تا 6000 سال پیش از میلاد، دور میزند. امّا بر اساس نظریة مشهور، وی در سال 660 قبل از میلاد به دنیا آمد و در 630 قبل از میلاد (در سن 30 سالگی) به پیامبری مبعوث شد. وی در سال 583 ق. م در سن 77 سالگی در آتشکدهای در بلخ (افغانستان)، توسط لشکر قومی مهاجم به شهادت رسید.
امّا در مورد شخصیت حقوقی زرتشت از باب نمونه به این اقوال، اشاره میشود:
اغلب مورخان اسلامی مانند: طبری، بلعمی، ابن اثیر و میرخواند زرتشت را پیامبر ندانسته، بلکه او را شاگرد ارمیای نبی یا عزیر نبی، دانستهاند.
برخی از مورخان اسلامی مانند مسعودی، دینوری، حمزه اصفهانی، بیرونی و مؤلف تبصرة العوام بر این اعتقادند که زرتشت پیغمبر مجوس بوده است.
بعضی از نویسندگان فرهنگ فارسی، زرتشت را همان ابراهیم خلیل دانستهاند.
یکی از محققین معاصر بعد از ذکر اقوال مختلف و آراء متضاد میگوید: علت این همه تضاد و تناقض در تاریخ زرتشت این است که وی تاریخ درستی ندارد و ردپای این شخصیت ایرانی در تاریخ گم شده است و در هیچ یک از روایات اسلامی و قرآن مجید و همچنین در کتاب مقدسی چون انجیل و تورات ذکری از شخص زرتشت و کتاب اوستا به میان نیامده است، بلکه هر جا که خواستهاند از دیانت کهن ایرانی نامی به میان آورند، تنها به لفظ مجوس اکتفا کردهاند.
به هر حال در قرآن مجید هیچ جا سخنی از زرتشت و پیامبری او و یا کتاب اوستا که منسوب به اوست نیامده است. لکن تنها یک بار لفظ «مجوس» در قرآن آمده است و واژة المجوس در زبان عربی به زرتشتیان اطلاق میشود.
آیة هفدهم سورة حج آنها را در کنار پیروان ادیان دیگر قرار داده و میفرماید:
«ان الذین آمنوا و الذین هادوا والصابئین والنصاری و المجوس والذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیامة» آنان که ایمان آوردند و آنان که یهودی شدند و صابئان و نصاری و مجوس و آنان که شرک ورزیدهاند، خداوند روز قیامت میان آنان حکم میکند.
در این آیه مردم به سه فرقه تقسیم شدهاند:
1. مؤمنان (مسلمانان)
2. اهل کتاب؛ که عبارتند از: یهود، نصاری (مسیحیان)، صابئان1و مجوس
3. مشرکان
این سه فرقه با ذکر اسم موصول «الذین» از هم جدا شدهاند؛ ولی چهار گروه اهل کتاب، با حروف وصل «و» به هم پیوستهاند. بنابراین «مجوس» از مشرکان مجزا شده و در ردیف یهود، نصاری و صابئان قرار گرفته است.
البتّه آیة دیگری2 هم در قرآن هست که هر چند، به صورت صریح در آن از مجوس نام برده نشده است، ولی طبق شأن نزولی که نقل گردیده، آیه دربارة مجوس میباشد.
در حدیثی به این شأن نزول آیه اشاره میشود؛ از امام صادق ـ علیه السّلام ـ از «مجوس» سؤال گردید که آیا پیامبری داشتهاند یا نه؟ امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: آیا به تو نرسیده نامهای که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به مردم مکه نوشتند و آنان را به اسلام دعوت کرده بود و اگر اسلام نپذیرفتند، آمادة جنگ شوند و مردم مکه در پاسخ نوشتند از ما هم جزیه بگیر و ما را به حال خود بگذار تا همچنان بتها را بپرستیم. پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در پاسخ آنها نوشت من غیر از اهل کتاب از کس دیگری جزیه نمیگیرم. در جواب دوباره نوشتند آیا تو گمان میکنی جزیه را فقط از اهل کتاب دریافت میداری، در صورتی که از مجوسیان «هجر» نیز جزیه گرفتهای؟
پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ پاسخ داد: مجوسیان پیغمبری داشتند که او را کشتند و کتابی نیز داشتند که آن را سوزاندند. پیغمبر آنان کتاب خود را بر روی دوازده هزار پوست گاو نوشته بود.
در روایت دیگر آمده: «اشعث بن قیس کندی، از امام علی ـ علیه السّلام ـ سؤال کرد: چرا با «مجوس» مانند اهل کتاب معامله میکنید و از آنها جزیه میگیری و حال آن که نه برای آنها کتابی نازل شده و نه پیغمبری برای آنها مبعوث شده است؟ امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: آنها کتابی داشتهاند، خداوند پیامبری در میان آنها مبعوث فرمود و...»
1- صائبان در قرآن مجید در سه مورد ذکر شد. مرحوم علامه در المیزان ج 14، ص 394 میگوید: آنها قومی هستند بین یهود و مجوس و کتابی دارند که آن را به یحیی بن زکریان نسبت میدهند 2- سوره مائده، آیه 105
3- حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تهران، چاپ آل البیت، ج 11، ص 96، ج 15، ص 126.
برخی از مفسران شیعه هم قائلند که مجوسیان اهل کتاب هستند، مرحوم علامه طباطبائی در المیزان تصریح دارند که مجوسیان دارای کتاب بودهاند. لکن در جای دیگر احتیاط میکند و میفرماید: روایات هر چند مجوس را اهل کتاب خوانده که لازمهاش آن است که این ملت نیز برای خود کتابی داشته باشد... لکن قرآن هیچ متعرض وضع مجوس نشده و کتابی برای آنها نام نبرده و کتاب اوستا که فعلاً در دست مجوسیان است، نامش در قرآن نیامده... و کلمه اهل کتاب هر جا در قرآن ذکر شده مراد از آن یهود و نصاری است که خود قرآن برای آنان کتابی نام برده که خدای تعالی برای ایشان نازل کرده است.
جمعی از بزرگان و فقها از روی مدارک معتبر «مجوس» را اهل کتاب دانستهاند.
شیخ طوسی در کتاب خلاف مینویسد: «المجوس کان لهم کتاب ثم رفع عنهم... دلیلنا اجماع الفرقه و أخبارهم.»1
بنابر آنچه گذشت جای شک و تردید باقی نمیماند که مجوس از نظر فقها و صاحب نظران یا به طور مسلم اهل کتابند یا لااقل محتملاً اهل کتاب بودهاند. امّا اینکه آیا پیامبر مجوس همان زرتشت است یا خیر؟ در این مسئله اختلاف است آنچه معروف و مشهور است آن است که اکثر محققین و مورخین بر این عقیدهاند که زرتشت همان پیامبر مجوس است و هر جا سخن از قوم مجوس گفته اند زرتشت را قرین آن کردهاند و ادعا نموده اند که بنیانگذار این دین و پیغمبر این آئین، زرتشت بوده است، از جملة نویسندهها و مورخین که کوشیدهاند آیین زرتشت را با مجوس تطبیق بدهند. مسعودی صاحب مروج الذهب و دینوری صاحب اخبار الطوال و از نویسندههای غربی رابینس مؤلف تاریخ باستان و جان بیناس مؤلف تاریخ جامع ادیان، میباشند. لکن برخی دیگر از محققین به این نظریه به دیدة شک نگریسته و حتی منکر این شدهاند که پیامبر مجوسیان «زرتشت» بوده است و گفته اند:
اولاً: زردشتیان فرقهای کوچک از مجوسیان بوده است، مجوسیها به چهار فرقه تقسیم می شدند:
1. کیومرثیه
2. زروانیه
3. مسخیه
4. زردشتیه
پس زردشت بنیانگذار آئین مجوس و پیامبر همة مجوسیان نبوده است و این که اکنون مجوسیان را زرتشتی مینامند به اعتبار نامگذاری کل به اسم جزء است.
ثانیاً: بر فرض وجود چنین شخصیت تاریخی، او به عنوان یک مصلح و اصلاحگری در دین قوم خود که یک سری آئین و مراسم و عقائدی را وارد کرده است، میباشد.
1- طوسی، خلاف، ج 9،
ص 199 کتاب الجزیه.
زندیقی از امام ـ علیه السّلام ـ سؤال میکند که آیا برای مجوسیان از طرف خداوند پیامبری مبعوث شده است یا نه؟ امام فرمود: «هیچ امتی نیست، مگر اینکه از طرف خداوند منذری برای آنها مبعوث شده است و بر قوم مجوس هم از طرف خداوند پیغمبری با کتاب آسمانی فرستاده شده است، منتهی مجوسیان او را تکذیب کردند و کتابش را انکار نمودند. سپس زندیق پرسید: پیغمبر آنها کیست؟ بعضیها گمان کردهاند «خالد بن سنان» است. حضرت فرمود: خالد یک نفر عرب بدوی بوده و پیغمبر نبوده و این سخنی است که مردم بیاطلاع میگویند.
آن مرد گفت: آیا پیامبر مجوس زردشت است؟ امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: زردشت در میان مجوس سر و صدایی به راه انداخت و ادعای پیغمبری کرد، عدّهای دعوتش را پذیرفتند و عدّهای دیگر او را تکذیب کردند و از شهر بیرون نمودند و در بیابان طعمه درندگان شد.1
در این روایت امام ـ علیه السّلام ـ مجوس را اهل کتاب و دارای پیغمبر معرفی کرده ولی زرتشت را پیغمبر مجوس ندانسته است و از تعبیر (سر و صدائی راه انداخت) بر میآید که پیغمبری زرتشت ادعائی بوده و واقعیت نداشته است و مجوسیها پیامبر دیگری داشتهاند.
پس اگر کمی دقت کنیم خواهیم دید که مجوس غیر از زردشت است. البته ناگفته پیدا است در تطبیق زردشت با مجوس موبدان بیش از همه کوشش داشتند تا بدین وسیله آئین زردشت از نظر اسلام به رسمیت شناخته شود.
این کوشش در اثر شکی بود که در میان مسلمانان نسبت به زردشت و آئین زردشتی داشتند مسلمانان از خود سؤال میکردند که در قرآن کریم علاوه بر پیغمبران اولی العزم، نام عدهای از پیغمبران دیگر نیز آمده است و حتی به نام برخی از آنان سوره مستقلی نازل شده است و علاوه بر پیغمبران به نام بعضی از بزرگان نیز سورهای در قرآن دیده میشود. این مطالب باعث شد که درباره زرتشت بیشتر شک شود که اگر او واقعاً پیغمبر و حتی به ادعای زرتشتیان پیامبر اولی العزم و صاحب شریعت بوده پس چرا در قرآن و انجیل و تورات نامی از او به میان نیامده است؟
بدین خاطر موبدان زرتشت کوشش داشتند تا مجوس را که در کتاب قرآن جزء اهل کتاب شناخته شده با زرتشت منطبق کنند.
حقیقت این است که مجوس غیر از زرتشت است و این انطباق اشتباه است. درست است که مسلمانان به هنگام فتح ایران با زرتشتیان معاملة اهل کتاب کردند ولی این معامله از روی تسامح اسلامی بود که لفظ اهل کتاب را تعمیم دادند و با تمام ایرانیان معاملة اهل کتاب کردند و حتی بعدها بت پرستان اروپا و هند و تبت نیز توانستند به عنوان مجوس در قلمرو اسلام با پرداخت جزیه در صلح و آزادی بسر برند.
1- احتجاج طبرسی، چاپ نجف، ج 2، ص 91 و 92.
میتوان گفت دین قدیم طوایف آریا همان آیین مجوس بوده است و بعید نیست این آیین در اصل و ریشه یک دین توحیدی و آسمانی بوده؛ در ادوار بعد همچنان که مسیحیت منحرف شد و به تثلیث گراییده آیین مجوس نیز به ثنویت گرایید و تعالیم آن با خرافات و موهومات زیادی آمیخته گردید و زرتشت را اگر به عنوان یک حقیقت تاریخی بپذیریم در دوران بعد پیدا شده و در آیین مجوس اصلاحاتی به عمل آورده است. زردشت خود در گاتها گفته است که: قصد او این بوده است که صفای قدیمی مذهب را برگرداند به این معنی زردشت خود مؤسس دین نبوده، بلکه از نوباز همان تعالیم مجوس را مطرح ساخته است، به قول مؤلف تاریخ ادیان، زردشت عقاید قدیمی و معتقدات زمان خود را در هم آمیخت و صورت نوین و ارزش خاصی بدان بخشید.
چنان که مؤلف تاج العروس به این مطلب توجه کرده و مینویسد: مجوس بروزن صبور مردی با گوشهای کوچک که برای ملت مجوس دینی وضع کرد و مردم را به آن فراخواند، به طوری که بعضیها گمان کردهاند آن «زرتشت» فارسی نیست؛ زیرا زرتشت بعد از ابراهیم بوده، در صورتی که مجوس دین قدیم است و زردشت بعدها آن را تجدید کرده و تغییراتی داده است. کلمة مجوس معرب منج گوش است.
بدین ترتیب آنچه حاصل شد این بود که زرتشت با مجوس منطبق نیست و مجوسیها پیامبری غیر از زرتشت داشتند، گذشته از این که تاریخ، زرتشت را پیغمبر نمیشناسد، کسی هم که با لحن و سیره و هدف پیامبران مسلم تاریخ، آشنا است، هرگز نمیتواند او را پیغمبری مانند آنها بداند.1
پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی
حکم ازدواج با اهل کتاب از دیدگاه برخی از فقهای معاصر
مقام معظم رهبری: ازدواج دائم با اهل کتاب جایز نیست.
آیت الله بهجت: با زنانی که یهودی و یا نصرانی باشند، موقتا به صورت صیغه می تواند ازدواج نماید.
آیت الله سیستانی: ازدواج دائم مرد مسلمان با اهل کتاب بنابر احتیاط واجب جایز نیست ولى ازدواج موقت جایز است مشروط بر اینکه همسر مسلمان نداشته باشد و گرنه بدون رضایت او صحیح نیست بلکه با رضایت هم بنابر احتیاط واجب جایز نیست.
آیت الله صافی گلپایگانی: متعه نمودن اهل کتاب جایز است.
آیت الله مکارم شیرازی: فقط ازدواج موقت مرد مسلمان با زن یهودی و مسیحی جایز است.
آیت الله فاضل لنکرانی (ره): ازدواج دایم بین مسلمان واهل کتاب جایز نیست ولی ازدواج موقت با زن اهل کتاب شرعا مانعی ندارد.
آیت الله میرزا جواد تبریزی (ره): ازدواج دائم مرد مسلمان با اهل کتاب مانعی ندارد و در صورتی که شخص همسر مسلمان دارد رضایت او را بدست اوردو بدون رضایت همسر خود عقد باطل است.
نتیجه گیری:
اگر زن و شوهرغیر مسلمان اهل کتاب هر دو مسلمان شوند، نکاح و از دواج آن ها باقی است. اگر مرد فقط مسلمان شد، باز نکاح باقی است. اگر تنها زن مسلمان شد اگر قبل از دخول مسلمان شده، ممکن است تا پایان عده مهلت داده شود اگر مسلمان نشد جدا شوند.1
لازم به ذکر است بعضى از نویسندگان معاصر، عدم جواز ازدواج زن مسلمان با مرد کافر را معلول عدم اعتراف غیر مسلمانان به مشروعیت آیین اسلام دانسته اند، بدین معنا که زن مسیحى در خانواده مسلمان مـورد تحقیر دینى قرار نمى گیرد، زیرا آزادى مذهبى از طرف اسلام پذیرفته شده است، ولى زن مـسلمان در خانواده مسیحى به طور طبیعى مورد تحقیر دینى قرار خواهد گرفت، زیرا مسیحیت آزادى دیـنـى را قـبـول ندارد و تنها مذهب نجات بخش را آیین مسیح مى داند، چنان که یهودیت ودین زرتشت نیز چنین تلقیى دارند واین احتمال بسیار مقبولى است.2
پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی
اَهْلِ کِتاب، اصطلاحى است که بر گروهى از پیروان ادیان معتقد به کتابى آسمانى اطلاق شده است. قدر متیقن این است که یهودیان و مسیحیان از مصادیق این اصطلاح در فرهنگ اسلامى بودهاند.
توضیحی پیرامون اهل کتاب و اُمّیین: ساکنان شبه جزیرة عربستان را در آستانة ظهور اسلام مىتوان به دو گروه عمده تقسیم کرد: اکثریت جمعیت را، چه در شهرها و چه در بادیه مردمى تشکیل مىدادند که دین رایج میان آنان بتپرستى بوده است و عموماً از خواندن و نوشتن نیز بهرهای نداشتهاند. این گروه ادبیات مکتوب نداشته، و در حوزة دین فاقد کتاب و تعالیم مکتوب بودهاند و کتابت آنان عمدتاً منحصر به نوشتههای کوتاه تجاری، یا طلسمات و تعاویذ بوده است. گروه دوم اقلیتى پراکنده در بخشهایى از شبه جزیرة عربستان که بر دین یهود یا مسیحیت بوده، و با کتب دینى، به خصوص تورات و انجیل آشنایى داشتهاند. در میان این گروه عالمانى نیز بودهاند و خواندن و نوشتن و آموزش منظم نزد آنان تا حدودی رواج داشته است.
این دوگانگى فرهنگى در میان دو گروه اکثریت و اقلیت، موجب شده بود تا در اواسط سدة 6م، یعنى در آستانة ظهور اسلام، مردم شبه جزیرة عربستان به دو گروه امیین (بىسوادان) و اهل کتاب تقسیم گردند. با آنکه آثار مکتوب قابل اعتمادی از عصر جاهلیت که نشاندهندة این طبقهبندی اجتماعى باشد، در دست نیست، ولى کاربردهای گوناگون اهل کتاب و امیین در قرآن کریم، آشکارا نشان مىدهد که این تعبیرها و این تقابل، مربوط به مدتها پیش از ظهور اسلام بوده است. این تقسیم که پذیرش برتری فرهنگى اهلکتاب بر امیین را مىنمایاند، با وجود تلخى حقیقتى که در پس آن نهفته بود، از سوی اکثریت بتپرست نیز در عمل پذیرفته شده بود.
نقد مختصر اهلکتاب در قرآن : اهل کتاب نامیدن یهودیان و مسیحیان و گاه تعبیرهایى چون «الذین آتیناهم الکتاب» (آنانکه به ایشان کتاب دادهایم) در قرآن کریم، این معنا را آشکار مىسازد که قرآن کریم آنان را پیرو کتبى مىداند که حقانیت اصل آنها مورد تأیید قرار گرفته است، اما دربارة اینکه اینان، تا چه اندازه به این حقیقت نزدیک بودهاند، باید توجه داشت که آیات قرآنى گاه اهل کتاب را از جهاتى مىستاید و گاه آنان را به سختى نکوهش مىکند.
این برخورد دوگانه در زبان قرآن کریم، نامأنوس نیست و باید چنین برداشت کرد که قرآن کریم اهل کتاب را به عنوان مجموعهای از مردمان با پندار و کرداری ناهمگون ستایش یا نکوهش نمىکند. اهل کتاب ستایش شده، مؤمنانیند که به توحید، معاد و کتاب آسمانى خود ایمانى راسخ دارند، بر عمل صالح پایدارند و فرمان کتاب خود را پیروی مىکنند. در مقابل، اهلکتاب نکوهش شده، کسانى هستند که کتاب آسمانى خود را به دور افکنده، و زمام خرد و اندیشه را به دست هوای نفس سپردهاند و با توجیه کردن و پنهان داشتن آیات خداوند، از پایبندی به مضامین آنها سر باز زدهاند2.1
1- پاکتچی، احمد، دائرة المعارف بزرگ اسلامی فارسی، ج10، برگرفته از سایت www.cgie.org.ir
2- نک: بقره/2/62، 85، 101؛ آلعمران/ 3/23، 110، 113، 199؛ مائده/5/69؛ اعراف/7/170.
حکم ازدواج با اهل کتاب
میان فقها اتفاق نظر است که زن مسلمان نمیتواند به عقد غیر مسلمان درآید. ولی اگر مرد، مسلمان باشد و زن غیر مسلمان کتابی (کتابیه) تکلیف چیست؟
در اینجا فقه شیعه با فقه اهل تسنن اختلاف دارد. اهل تسنن ازدواج یک مرد مسلمان را با یک زن کتابیه جایز میدانند و چون آنها قائل به عقد ازدواج متعه و ازدواج موقت نیستند و فقط ازدواج دائم را قبول دارند قهرا پس آنها ازدواج دائم را جایز میدانند. ولی در شیعه ازدواج دائم با زن کتابیه جایز نیست اما ازدواج موقت با آنها جایز است . این در ابتدا. اما اگر مسأله مسأله ابقاء باشد، یعنی زن و مردی قبل از اینکه مسلمان شوند با یکدیگر ازدواج کردهاند و بعد مرد مسلمان شده و زن کافر مانده یا بر عکس زن مسلمان شده و مرد کافر مانده است. آیه 10 سوره ممتحنه ابتدا حکم آن موردی را بیان میکند، که زن مسلمان میشود و مرد کافر میماند. 1
استدلال به آیه 5 سوره مبارکه مائده
الیوم احل لکم الطیبات وطعام الذین اوتوا الکتاب حل لکم وطعامکم حل لهم والمحصنات من المومنات و المحصنات من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم اذا اتیتموهن اجورهن محصنین غیر مسافحین ولا متخذى اخدان ومن یکفر بالایمان فقد حبط عمله وهو فى الاخرة من الخاسرین.
خداوند ازدواج با زنان پاکدامن از مسلمانان و اهل کتاب سخن مى گوید و مى فرماید : زنان پاک دامن از مسلمانان و از اهل کتاب براى شما حلال هستند و مى توانید با آنها ازدواج کنید به شرط اینکه مهر آنها را بپردازید به شرط اینکه از طریق ازدواج مشروع باشد نه به صورت زناى آشکار ، و نه بصورت دوست پنهانى انتخاب کردن.
در حقیقت این قسمت از آیه نیز محدودیتهائى را که در مورد ازدواج مسلمانان با غیر مسلمانان بوده تقلیل مى دهد و ازدواج آنها را با زنان اهل کتاب با شرائطى تجویز مى نماید . اما اینکه آیا ازدواج با اهل کتاب به هر صورت ، خواه ازدواج دائم باشد یا موقت ، مجاز است و یا منحصرا ازدواج موقت جائز است در میان فقهاى اسلام اختلاف نظر است.
دانشمندان اهل تسنن فرقى میان این دو نوع ازدواج نمى گذارند و معتقدند آیه فوق تعمیم دارد ، ولى در میان فقهاى شیعه جمعى معتقدند که آیه منحصرا ازدواج موقت را بیان مى کند و بعضى از روایات که از ائمه اهل بیت علیهم السلام در این زمینه وارد شده ، این نظر را تایید مى نماید. علاوه بر روایات قرائن دیگری وجود داردکه منظور آیه ازدواج موقت است:
|
1- برگرفته از مطلبی به نام ازدواج مسلمان و غیر مسلمان در سایت www.tahoor.com |
2- غیر مسافحین و لا متخذی اخدان با ازدواج موقت سازگارتر است چون نکاح دائم هیچ شباهتی به زنا و دوست پنهانی گرفتن ندارد اما در مورد ازدواج موقت، ممکن است برخی افراد نادان و بی خبر آن را با زنا یا انتخاب دوست پنهانی اشنباه بگیرند.
3- این تعابیر عینا در آیه 25 سوره مبارکه نساء آمده است و در آنجا می دانیم که بحث پیرامون نکاح منقطع است.
جمعى دیگر از فقهاء ازدواج با اهل کتاب را مطلقا مجاز مى دانند و قرائن فوق را براى تخصیص آیه کافى نمى بینند و به بعضى از روایات نیز در این زمینه استدلال مى کنند . در مورد طعام اهل کتاب ، هم اجازه داده شده که از طعام آنها خورده شود ( به شرائط) و هم به آنها اطعام شود اما در مورد ازدواج تنها گرفتن زن از آنان تجویز شده ولى زنان مسلمان به هیچوجه مجاز نیستند که با مردان اهل کتاب ازدواج کنند.1
فلسفه تحریم نکاح با اهل کتاب برای زن مسلمان
پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی
ازدواج پایه اصلى تکثیر نسل و پرورش و تربیت فرزندان و گسترش جامعه است، و محیط تربیتى خانواده در سرنوشت فرزندان، فوق العاده مؤثر است، از یک سو آثار قطعى وراثت، و از سوى دیگر آثار قطعى تربیت در طفولیت زیرا نوزادان، بعد از تولد غالبا در دامان پدر و مادر پرورش مى یابند و در سالهایى که سخت شکل پذیرند، زیر نظر آنها هستند.از سوى سوم شرک، خمیر مایه انواع انحرافات، و در واقع آتش سوزانى است، هم در دنیا و هم در آخرت، لذا قرآن اجازه نمى دهد که مسلمانان، خود یا فرزندانشان را در این آتش بیفکنند، از این گذشته مشرکان که افراد بیگانه از اسلام اند، اگر از طریق ازدواج به خانه هاى مسلمانان راه یابند، جامعه اسلامى گرفتار هرج و مرج و دشمنان داخلى مى شود، ولى این تا زمانى است که آنها بر مشرک بودن پافشارى مى کنند، اما راه به روى آنها باز است، مى توانند ایمان بیاورند و در صفوف مسلمین قرار گیرند، و به اصطلاح کفو آنها در مساله ازدواج شوند.
|
1- تفسیر المیزان، سوره بقره ج2، برگرفته از کتابخانه سایت www.islamicecenter.com
|
سپس به بخش دیگرى از این حکم پرداخته، مى فرماید:"دختران خود را نیز به مردان بت پرست مادامى که ایمان نیاورده اند ندهید (هر چند ناچار شوید آنها را به همسرى غلامان با ایمان در آورید زیرا) یک غلام با ایمان از یک مرد آزاد بت پرست بهتر است، هر چند (مال و موقعیت و زیبایى او) شما را به اعجاب آورد. بنابراین همان گونه که از ازدواج مردان مؤمن با زنان مشرک و بت پرست نهى شده، ازدواج مردان مشرک با زنان مؤمن نیز ممنوع است حتى غلامان با ایمان بر آنها ترجیح و اولویت دارند، و از مردان زیبا و ثروتمند و ظاهرا با شخصیت کافر برتر و شایسته تر بلکه مساله در این بخش از حکم، سخت تر و مشکل تر است، چرا که تاثیر شوهر بر زن معمولا از تاثیر زن بر شوهر بیشتر است.
در پایان آیه نیز دلیل این حکم الهى را براى به
کار انداختن اندیشه ها بیان مى کند، مى فرماید:" آنها (یعنى مشرکان) به سوى آتش دعوت مى کنند،
در حالى که خدا (مؤمنانى که مطیع فرمان او
هستند) به فرمانش دعوت به بهشت و آمرزش مى کند" (أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَى
النَّارِ وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ
بِإِذْنِهِ).سپس مى افزاید:" و
آیات خود را براى مردم روشن مى سازد، شاید متذکر شوند.آیه فوق در یک جمله کوتاه، فلسفه این
حکم را بیان
کرده که اگر آن را بشکافیم،
چنین مى شود: شرک، خمیر مایه انواع انحرافات، و در واقع آتش سوزانى است، هم در دنیا و هم در آخرت، به همین جهت قرآن اجازه نمى دهد که مسلمانان، خود یا فرزندانشان را در این آتش بیفکنند. مشرکین از آنجا که اعتقاد
به باطل دارند راه ضلالت را طى مى کنند، قهرا ملکات رذیله که باعث جلوه یافتن کفر و
فسوق در نظر آدمى است، و انسان را از دیدن طریق حق و حقیقت کور مى کند، در دلهاشان
رسوخ مى یابد، بطورى که گفتار و کردارشان دعوت به شرک مى شود، و به سوى هلاکت
راهنمایى مى کند، و بالآخره آدمى را به آتش مى کشاند.
پس مشرکین چه زن و چه
مردشان به سوى آتش دعوت مى کنند، ولى مؤمنین بر خلاف آن با سلوک راه ایمان و اتصافشان به
لباس تقوا انسان را به زبان و عمل به سوى جنت و مغفرت مى خوانند، و به اذن خدا هم مى
خوانند، چون
خدا اجازه شان داده که مردم
را به سوى ایمان دعوت کنند، و به رستگارى و صلاح که سرانجامش جنت و مغفرت است راه بنمایانند. در این آیه جا داشت بفرماید: اولئک یدعون الى النار، و
هؤلاء یدعون الى الجنة و المغفرة آنها به سوى آتش دعوت مى کنند، و مؤمنین به سوى جنت و مغفرت، ولى فرمود و خدا به
سوى جنت و
مغفرت، و این بدان جهت بود
که بفهماند مؤمنین در دعوتشان به سوى جنت و مغفرت و بلکه در تمامى شؤون وجودشان خود را مستقل از پروردگار خود نمى دانند، و
خدا را ولى خود مى دانند، هم چنان که خدا هم فرمود: وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ. 1
|
1- سوره آل عمران آیه 68 |
و در آیه شریفه وجهى دیگر است، و آن این است که بگوئیم: مراد از دعوت خدا به سوى جنت و مغفرت همان حکمى است که در صدر آیه تشریع کرده، و فرمود: با زنان مشرکه ازدواج نکنید، تا ایمان بیاورند ...، چون همین نهى مؤمنین از همنشینى و معاشرت با کسى که معاشرت و نزدیک شدن با او، و انس گرفتن با او، جز دورى از خداى سبحان ثمرى ندارد و تحریک مؤمنین به معاشرت با کسى که نزدیکى با او نزدیک شدن به خداى سبحان، و یادآورى آیات او، و مراقبت امر و نهى او است، خود دعوتى است از خدا به سوى جنت، و مؤید این معنا تذییل آیه است به جمله: وَ یُبَیِّنُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ. 1
پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی