قلمرو ضمان درک در حقوق ایران

قلمرو ضمان درک در حقوق ایران

     در حقوق ما ضمان درک ویژه موردى است که مبیع یا جزئى از آن، ملک دیگرى درآید و او معامله را تنفیذ نکند. اگر شخص ثالث حق انتفاع یا ارتفاق بر مبیع داشته باشد، بیع باطل نیست و فروشنده نیز تکلیفى در رد ثمن ندارد. در چنین حالتى خریدار مى تواند در صورتى که آگاه بر وجود حق نباشد، بیع را فسخ کند

    چنان که ماده (53) قانون مدنى در مورد حق انتفاع مى گوید: (( انتقال عین از طرف مالک به غیر موجب بطلان حق انتفاع نمى شود، ولى اگر منتقل الیه جاهل باشد که حق انتفاع متعلق به دیگرى است، اختیار فسخ معامله راخواهد داشت )) و مى توان حکم آن را در مورد حق ارتفاق نیز که از حیث محدود ساختن حق مالکیت با انتفاع شباهت دارد، اجرا کرد.

     لازم به ذکر است ضمان فروشنده در بازگرداندن ثمن به علت مستحق للغیر بودن مبیع، ویژه موردى است که موضوع معامله عین خارجى بوده و آ نچه به خریدار تملیک شده مال دیگرى باشد.

    ولى در مورد عین کلى ، چون تملیک در اثر عقد تحقق خارجى نمى یابد، نمى توان تصور حالتى را کرد که معامله به مال غیر انجام شده باشد. تنها اشکالى که ممکن است به ذهن برسد، صورتى است که فروشنده عین کلى، مال دیگرى را به عنوان فردى از مبیع انتخاب کند و به خریدار بدهد.ولى این توهم را نیز مى توان دفع کرد.

    انتخاب و تسلیم مبیع، تملیک جداگانه و مستقلى نیست تا بتوان ادعا کرد که فروشنده مال دیگرى را فروخته است انتخاب مبیع دنباله تعهدى است که فروشنده ضمن عقد پیدا مى کند تا از راه مشروع به گونه اى که مالکیت خریدار را باعث شود، انجام دهد. پس، اگر مال دیگرى را غصب و به عنوان موضوع تعهد به خریدار بدهد، به درستى به عهد وفا نکرده و خریدار مى تواند الزام او را در انتخاب فردى که قابل تملک براى  خریدار باشد، از دادگاه بخواهد.


کانال تلگرامی حقوقی 

پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی

مفهوم ضمان درک

مفهوم ضمان درک

واژه «ضمان» در لغت به معنای «برعهده گرفتن» و «کفالت کردن» است و در اصطلاح فقیهان کلمه مزبور به معانی گوناگونی آمده است که عبارتند از:

1. تعهد شخص نسبت به مالی که به آن مدیون نیست؛ ضمان در این معنی، یکی از عقود معینه است که به آن ضمان به معنای اخص نیز گفته می‏شود و گاهی نیز ضمان بر مفهوم جامع‏تر از مفهوم نخست اطلاق می‏گردد، که شامل تعهد شخص نسبت به مال یا نفس خواهد بود که در این صورت، عقد حواله و کفالت را نیز در بر می‏گیرد.

2. تعهد به رد مثل یا قیمت مال تلف شده؛ چنانچه در ضمان اتلاف گفته می‏شود هر کس مال دیگری را تلف کند ضامن است.

3. لزوم ردّ مال مخصوص (اعم از عین، مثل یا قیمت) چنانچه در ضمان غاصب گویند: غاصب ضامن است، یعنی غاصب متعهد به ردّ عین مال مغصوب، در صورت بقاء آن عین، و یا رد مثل یا قیمت مال مغصوب در صورت تلف شدن آن مال می‏باشد.

4. در مواردی نیز واژه ضمان به مفهوم «ذهاب عن المالک» یا خروج مال از ملک مالک آمده است؛ چنانچه در تلف مبیع قبل از قبض گفته می‏شود: اگر مبیع قبل از قبض تلف شود بایع ضامن است، یعنی مال (مبیع) در ملک بایع تلف می‏شود و همین گونه است در مورد قبض که گویند: قبض مبیع موجب انتقال ضمان از بایع به مشتری است، یعنی هر گاه مبیع بعد از قبض تلف شود خسارت بر مشتری وارد می‏آید و مال از ملک مشتری تلف می‏شود.کلمه «درک» در لغت به معنای «لحوق و وصول شی‏ای به شی‏ء دیگر» و «ته و قعر هرچیز» و در عبارات فقهاء به معنای «خسارت» و «تدارک» آمده است.

     در قانون مدنی ایران، کلمه درک در ماده 697 که مقرر می‏دارد «ضمان عهده از مشتری یا بایع نسبت به درک مبیع یا ثمن در صورت مستحق للغیر درآمدن آن جایز است» کلمه درک به معنای تدارک استعمال شده است.

          اما واژه ترکیبی ضمان درک، در اصطلاح فقهاء، مترادف با ضمان عهده است علامة در تذکرة آورده است: «من باع شیئا فخرج المبیع مستحقا لغیر البایع وجب علی البایع رد الثمن و لا حاجة فیه الی شرط و التزام ... و ان ضمن عنه ضامن لیرجع المشتری علیه بالثمن لو خرج مستحقا فهو ضمان العهدة و یسمی ایضا ضمان الدرک ..... و هذا الضمان صحیح عندنا ان کان البایع قد قبض الثمن...» هرگاه شخصی چیزی را بفروشد و مبیع مستحق للغیر بر آید بایع متعهد است که ثمن را به مشتری رد کند و در این امر نیازی به شرط التزام نیست و هر گاه شخصی از ثمن ضمانت کند تا در صورت مستحق للغیر بر آمدن مبیع، مشتری برای دریافت ثمن به او (ضامن) رجوع کند، این ضمان در نزد ما (امامیه) صحیح است و نام آن ضمان عهده است که به آن ضمان درک نیز گفته می‏شود.

قانون مدنی در مبحث چهارم، فقره سوم، تحت عنوان «در ضمان درک» در ماده 390 قانون مدنی مقرر داشته، اگر بعد از قبض ثمن، مبیع کلاً یا جزأ مستحق للغیر درآید، بایع ضامن است، اگر چه تصریح به ضمان نشده باشد»

      در ماده 391 ق. م آمده است:  «در صورت مستحق للغیر برآمدن کل یا بعض از مبیع، بایع باید ثمن مبیع را مسترد دارد و در صورت جهل به فساد، بایع باید از عهده غرامات وارده بر مشتری نیز برآید».

        از پیوند دو ماده مارّ الذکر نتیجه می‏شود که مفهوم ضمان درک از دیدگاه قانون مدنی عبارتست از: «تعهد و التزام بایع به رد ثمن و خساراتی که بر عهده اوست، در صورتی که مبیع مستحق للغیر درآید».

       همان طور که ملاحظه می‏شود معنایی که نویسندگان قانون مدنی از ضمان درک ارائه کرده‏اند مغایر با مفهوم فقهی این واژه است زیرا همان گونه که در عبارت علامه در تذکره گذشت، ضمان درک نام دیگری برای ضمان عهده است و از آنجایی که یکی از منابع عمده تدوین قانون مدنی، کتب معتبر فقهی و نیز آراء و نظریات فقیهان امامیه است، از اینرو بعید به نظر نمی‏رسد که نویسندگان قانون مدنی در تدوین این مواد از همان عبارت علامة در تذکرة استمداد جسته‏اند. (همان گونه که مقایسه ماده 391 ق.م، با عبارت تذکره، گواه این مطلب است) ولی در ترجمه عبارت تذکره، دقت نظر لازم را مبذول نداشته و از این رو عنوان ضمان درک که در عبارت تذکرة نام دیگری برای ضمان عهده است را برای تعهد بایع به رد ثمن و خسارات در صورت مستحق للغیر بر آمدن مبیع، انتخاب کرده‏اند. [و اساسا در هیچ موردی درک در فقه به معنای مستحق للغیر بر آمدن بکار نرفته است]

        بدین جهت مقرراتی که قانون مدنی تحت عنوان ضمان درک، از مواد (390 تا 393) مقرر داشته است چیزی جز مقررات مربوط به فروش مال غیر (مقررات فضولی) و تبعض صفقه و برخی احکام راجع به مقبوض به عقد فاسد نیست، که این مطلب در فصول بعدی آشکارتر خواهد شد. شارحین قانون مدنی نیز هر یک به سهم خود تعریفی از ضمان درک ارائه نموده‏اند که نقل و بررسی یکایک آنها مغایر با رعایت اختصار است، ولی به عنوان نمونه تعریف یکی از ایشان را که خود دست اندر کار تهیه قانون مدنی بوده است را در اینجا نقل می‏کنیم که بنوبه خود حاوی نکته جالبی است که نشانگر تأثیر پذیری تدوین کنندگان این مواد از حقوق فرانسه است.

      مصطفی عدل (منصور السلطنة) در تعریف ضمان درک آورده است:

«بایع ضامن درک مبیع است، یعنی هرگاه مبیع مستحق للغیر درآمد، و از ید مشتری خلع شد، بایع باید بدل آن را بدهد، زیرا «درک» به معنای «بدل» است.»


کانال تلگرامی حقوقی 

پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی

علل اجتماعی ـ اقتصادی سرقت

علل اجتماعی ـ اقتصادی سرقت (تبیین شناختی)

1) فقر مادی: فقر و محرومیت مادی را شاید بتوان گفت از مهم ترین عوامل به وجود آورندة سرقت است. فردی که دچار آسیب اجتماعی است از یک سو از لحاظ روای احساس حقارت و مغبون بودن می کند و از سوی دیگر چون جامعه را مسئول محرومیت و فقر خود می داند نوعی احساس انتقام کشی در او پرورش یافته است.

برای مثال، در سالهای اخیر بر اثر رشد تورم و فاصله گرفتن هزینه ها از درآمدها، نرخ سرقت، در جامعه ما (بر اساس آمار رسمی مرکز آمار ایران، میزان سرقت در سالهای 1365ـ 1369) افزایش بوده است.

2. فقر فرهنگی: روان شناسان اجتماعی جرم و کجرویها را سرپیچی از هنجارها، رسمها، سنتها و قوانین جامعه می دانند.

فقر فرهنگی، نقش اساسی در ایجاد جرم دارد. دزدان اکثراً بی سوادند و بی سوادان در اثر فقدان امکانات رشد فکری، برای پیشرفت و ترقی خود از شیوه های دیگر فرهنگی مثلاً رفتار توانمندی های جسمی بهره می گیرد.

ساترلند در تبیین علل جرم به:

1. عوامل قومی 2. مهاجرت 3. ناسازگاری برخی گروه ها و 4. عدم رشد فرد، فرهنگها توجه دارد و تبهکاری را مسأله ناشی از تعارض فرهنگی می شناسند.


کانال تلگرامی حقوقی 

پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی

علل و انگیزه های روانی ـ عاطفی سرقت

علل و انگیزه های روانی ـ عاطفی سرقت (تبیین روان شناختی)

علل و انگیزه های روانی ـ عاطفی سرقت به شرح زیر است:

1) فقر عاطفی: فقر عاطفی از عوامل فردی سرقت است. کودکانی که در خانواده هایی رشد کرده اند که در اثر طلاق از هم جدا شده اند یا والدینی که تربیت مناسبی را برای فرزندانن خود در نظر نگرفته اند.

«رابرت مرتن» در نظریه بی هنجاری خود می گوید که افراد هر جامعه یک سلسله هدفهای پذیرفته شدة فرهنگی را دنبال می کنند که برای رسیدن به آنها به یک سلسله ابزار و وسایل نیاز دارند.

2. ناکامی: ناکامی یا محرومیت اصطلاحی است که در زمینه شکست در ارضای تمایلات به کار می رود. و مراد از آن «عدم نیل به هدف».

وقتی انسان میل دارد به هدفی برسد؛ ولی به علّت برخورد با مانع یا موانعی چند به آن هدف نمی رسد می گوئیم در او ناکامی ایجاد شده است.

«دولارد و دوب» معتقدند که شیوع فراوان سرقت و دیگر تبهکاریها در میان گروههای فقیرتر و افزایش آن در دوران سختی و تنگدستی را باید واکنشی در برابر ناکامی دانست.

3. پرخاشگری: پرخاشگری، رفتاری است که پیامدهای متعدد دارد و از جمله موجب خسارت و زیان به فرد یا افراد دیگر می شود. خسارت و زیان می تواند: 1) جسمی 2) روانی باشد.

پرخاشگری یک نوع واکنش روانی است. فرد به وسیله پرخاشگری و اعمال ضد اجتماعی ناکامی خود را جبران می کند.

4. حسادت: حسد آرزوی زوال نعمت برای دیگران است. گاه فرد با توجه به نبودن امکان دست یابی به موقعیت و منزلت دیگران حسد می برد و چون نمی تواند به مانند صاحبان اموال مالک آنها گردد، دست به دزدی می زند. پریچارد می گوید: تمایل به دزدی گاه یکی از خصوصیات جنون اخلاقی است و اگر تنها خصوصیت نباشد بارزترین آنهاست.

5. تجربه های دوران کودکی: حوادث تلخ دوران کودکی ممکن است، از فرد شخصیت جامعه ستیز بسازد که در بزرگسالی او را به اعمال ضد اجتماعی سوق دهد.

6. احساس ناامنی: وضعیت مغشوش خانواده، ستیز و ... اختلاف بین پدر و مادر و رفتار خشونت آمیز والدین: از علل مهمی است که جوان را دچار نگرانی و ناامنی کرده، در خود فرو می برد و به کناره گیری از دیگران به ویژه پدر و مادر می کشاند.

7. خودنمایی: برخی از جوانان برای نشان دادن صفت «کله شقی» و جرأت حادثه جویی که برای آنها بسیار ارزشمند است، به بزهکاری روی می آورند و ظاهراً مصرف مواد مخدر یا دست زدن به سرقت برای یک جوان او را در چشم همگنانش کسی می سازد.

8. محبت زیاد: زیاده روی در محبت نیز مانع رشد و تکامل شخصیت کودک می گردد. کودکان نازپرورده که در محیط خانواده تمام توقعات و خواسته هایشان بدون چون و چرا انجام می گردد، در اجتماع نیز انتظار دارند تمام آرزوهایشان با زور برآورده شود


کانال تلگرامی حقوقی 

پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی

علل و انگیـزه های سرقت

علل و انگیـزه های سرقت (تبیین زیست شناختی)

در بررسی علل و انگیزه های سرقت می توان از عوامل متعدد نام برد که عبارتند از:

1. عوامل ذهنی: مانند هوش کم یا زیاد، استعدادهای فردی و نظایر آن.

2. سن: بی شک تقسیم بندی انواع سرقت بر حسب سارقان متعلق به گروه های سنی مختلف است تا جایی که برای مثال می توان گفت بسیاری از آنچه بزرگسالان در رفتار کودکان «دزدی» می نامند، از نظر روان شناسان کودک، ممکن است صرفاً کنجکاوی او باشد.

3. جنس: چون به طور معمول قدرت بدنی زن از مرد کمتر است یا به تعبیر زیست شناسان، مرد قدرت بدنی و تحرک زیادی دارد، بنابراین موارد ارتکاب سرقت ـ مخصوصاً سرقت هایی که به طریقی با قدرت و تحرک بدنی ارتباط دارد مردان انجام می دهند. سرقت بین دو جنس متفاوت است. مثال:

دختران: بیشتر اشیاء کوچک را می ربایند.

پسران: غالباً وسایل الکترونیکی و وسایل نقلیه (اتومبیل، دوچرخه و ...) سرقت می کنند.

وضعیت بدنی: زشتی، زیبایی، نقص عضو و بلندی و کوتاهی بیش از حد ممکن است از عوامل مؤثر در ارتکاب انحراف باشد


کانال تلگرامی حقوقی 

پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی